وبلاگ شخصی دلاور نجفی حاجی پور

درد اول !
نویسنده : دلاور نجفی حاجی پور - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
 

    تجربه چهار ساله ای که در حوزه محیط زیست کشور داشته ام و رویداد هائی که به وقوع پیوست من را بر آن داشت تا یک آسیب شناسی جدی از وضعیت محیط زیست کشورو علت افول آن بعمل آورم و به چرائی پاسخ  بگویم که یکی نوشته بود اگراسکندر فیروز هم بیاید ، کارساز نیست ! واقعا چرا ؟!

    درد اول !

   یک روزی نوشتم آفت امروز محیط زیست نویسی ! فانتزی نویسی و تبدیل این موضوع به یک کالای لوکس و کلاس آور ! است . عزیزی آن روز نوشت مشکل توئی که بر مدیریت محیط زیست کشور سایه انداخته ای ! خوب خدایا شکر . الان دیگر صورت مسئله از نگاه آن عزیز تغییر یافته است اما از نگاه من نه ! هنوز آن درد پابرجا است . هنوز هم دست پخت بسیاری از وبلاگ نویسان محیط زیست همان تولید کالای لوکس است . بگذارید به یک مصداق اشاره کنم . قرار است پلنگ بدهیم ببر بگیریم ! فکر میکنید پیرامون این موضوع مهم و البته یک آزمون علمی ، چند یادداشت ، نظریه علمی ، نتیجه تحقیقات گذشته ، دلایل رد و .... در وبلاگ ها خواهید یافت ؟! تقریبا هیچ جز مطالبی از خانم جمشیدی و آقای سام خسروی . ولی در مورد ماهی قرمز عید تا دلتان بخواهد مطلب هست ! این که بنویسیم تا برایمان هورا بکشند ، تنها محیط زیست را مثل سینمای مان می کند ! یعنی عده ای سطحی ساز  و عده ای با نگاه به کن و اسکار و .... ! فکر می کنید این همه نوشتید و نوشتند و نوشتیم چقدر به حال و روز محیط زیست کشورمان مفید بوده است ؟ به عنوان یک تصمیم گیر در سال های گذشته می گویم : هیچ ! اینکه جایزه مرحوم تقی ابتکار به چه کسی می رسد مهم نیست . مهم آن است که چقدر مهم بوده ایم . آیا این اهمیت امروز احساس می شود ؟ من می گویم نه ! چون هیچ نشانه ای از آن نمی بینم .

  

     

        


 
 
باز تعریفی از گذشته
نویسنده : دلاور نجفی حاجی پور - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۱
 

آنچه می خواهم بنویسم، چیزی است که استنباط درونی من از آنانی است که طی یک دوره پر مشقت و سخت گاهی با هم سر و کله می زدیم ! خبرنگاران و رسانه های عرصه محیط زیست کشور . همان افراد دلسوزی که اگر چه گاهی موی دماغ می شدند اما دلسوز ترین افراد نسبت به محیط زیست کشور هستند و اگر قدرشان را ندانستم همین جا عذرخواهی می کنم . پیشاپیش از طنز آمیز بودن و یا گاهی صراحت لهجه پوزش می طلبم .

دکتر ناصر کرمی ، او تنها در عرصه محیط زیست فعال نیست . بهتر بگویم دانسته هایش در حوزه های دیگر هم از جمله فرهنگ و هنر هم کم نیست . اهل جنوب است . جنوب یعنی جنون !با جنون آدم همیشه از آسایشگاه روانی سر در نمی آورد ! گاهی انتهایش کوچه لیلی است ! کوچه لیلی ناصر ، ایران است . او لیلی را در سه رنگ می شناسد . قرمز و سفید و سبز . اگر چه لیلی سبزه را بیشتر دوست دارد اما به رو نمی آورد ! بگذریم ! از قدیمی ها خیلی حساب می برد . به همین خاطر ، هم خاطر جمع است و هم خاطرشان را مکدر نمی کند ! البته گاهی تلنگری می زنداما جوری که خیلی به کسی بر نخورد !گاهی هم عصبانی می شود و سوال می پرسد . سوالاتی که آدم شک می کند که که خدایا نکند ناصر هم لر باشد ! آهای !!! داری می بری یا می بازی ؟! البته هر جوابی که بشنود می گوید اشکالی ندارد ! و همین تنها عیب ناصر است ! ناصر خیلی زحمت می کشد اما ما فقط ایرن او را می بینیم . ایرن یعنی اینکه یکی پیدا شده است که کورش و گوزن زرد و چغازنبیل و مولانا و آن کو هنورد معروف و حتی یک رمان نویس خارجی را که حرفش به دردمان می خورد را ایران فرض کرده است ! بچه خوب بودن صفت بارز ناصر است . این بچه خوب از دو چیز هم بدش می آید : یکی نظریه زمین گرمائی و دیگری اینکه عده ای راه بیفتند و مرتب بگویند ما به مردم آموزش زیست محیطی دادیم و مردم هم فهمیدند و رعایت کردند ! اگر چه شعار سایت ناصر توسعه پایدار برای ایران زمین است اما هیچ وقت پاسارگاد را فدای سد سیوند نمی کند !

 مزگان جمشیدی ، خیلی دوست دارد که بگوید بی طرف است اما اگر تنها چند دقیقه با او صحبت کنی متوجه می شوی که موضع دارد . بیشتر باید او را بانوی سیاست آن هم از نوع آماتورش نامید تا بانوی محیط زیست ایران ! البته این بدان معنا نیست که محیط زیست را دوست ندارد و یا آن را نمی فهمد بلکه بسیار زیرکانه آن را در راستای تفکرات سیاسی خود بکار می گیرد . شاهد این مدعا روزنامه هائی است که به صورت زنجیره ای متولد می شوند و سر کار خانم جمشیدی در آنها قلم می زند و بقول خودشان سریعا هم فله ای بسته می شوند ! و جرم هیچ کدامشان هم محیط زیستی نیست ! بیشتر دوست دارد انتقاد کند تا نقشه راه بدهد . البته این نه تنها درد همه محیط زیستی نویس ها است ، بلکه تا حدودی مشکل همه ملت ایران هم هست ! همه مان فحش دادن را بهتر بلدیم . دروغ می گویم ؟ ! سه ثانیه پشت چراغ سبز بمانید و امتحان کنید ! البته در این وانفسای عدم توجه به محیط زیست ، بودن امثال خانم جمشیدی نعمتی است . یک روز به او گفتم برای رضای خدا بنویس ! گفت اگر نخواهم برای رضای خدا بنویسم چه کسی را باید ببینم ؟! من هم بلادرنگ گفتم جناب آقای یاسر انصاری ! یک عذر خواهی به ایشان بدهکارم که مربوط به یک کامنت بی ادبانه بود که امید وارم هم او و هم جناب آقای یاسر انصاری حلالم کنند .

علیرضا غمخوار , استاد تولید خبر به هر قیمتی ! با پرسه در در ادارات و نهاد ها تا تماس های تلفنی مکرر  ! اگر هیچکدام از اینها نشد , ترجمه هم بد نیست ! خوش تیپ و بالا بلند و خندان ! فکر نمی کنم غمخوار درتمام  عمرش حتی یک بار هم عصبانی شده باشد ! خیلی دوست دارد اخبارش از همه بهتر باشد خصوصا خبرنگاران زن ! واقعا علتش را نفهمیدم ! البته چون همه کاره ایسنا نیست , گاهی آنطور که می خواهد , نمی نویسد و گاهی هم آنطور که می نویسد , نمی خواهد !یک روز به او توصیه کردم ازدواج کند . یک جمله بیشتر نگفت : ولم کن بابا  !!! واقعا این چند سال با ما سر و سری نداشت . فقط فکر می کنم چند واحد انصاف پاس کرده بود ! البته آن هم با نمره ناپلئونی ! وقتی خبری را می شنود خیلی به آن شاخ و برگ می دهد ! گاهی من چند جمله بیشتر نمی گفتم اما فردای آن روز غمخوار دو صفحه مطلب نوشته بود ! درست شبیه یکی از دوستان من که با اینکه دو ماه بیشتر جبهه نبود اما خاطره گوئیش شش ماه طول می کشد ! گاهی که به کمبود خبر بر می خورد از حیات وحش آفریقا تا احتمال وجود زندگی در کره مریخ هم می نوشت ! راستش را بخواهید دلم برایش تنگ شده است ! (ادامه دارد ...)


 
 
باز باران با ترانه ...!
نویسنده : دلاور نجفی حاجی پور - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠
 

سلام. از اینکه از ٢٢ تیرماه تا کنون وبلاگم به روز نشده عذر خواهی می کنم .علتش این بود که از یه طرف دوست داشتم محیط زیستی بمونه و از طرف دیگه هم مشغله کاری و جستجوی نان ! سعی می کنم دیگه به روز باشم . البته شاید فقط محیط زیستی ننویسم . شاید عالم سیاست نیز سرکی در لابلای مطالب کشید و شاید هم چیزی از حوزه فعالیت جدید .دنیای سیاست از باب خروج از عالم دو وجهی و اعلام شفاف نظرات و حوزه فعالیت جدید از منظر تبادل دیدگاه ها . از چند سال گذشته و چند ماه گذشته خیلی حرف های نا گفته دارم که تلاش خواهم کرد اگر خدا یک دل و جرات لری بدهد آنها را بنویسم.