وبلاگ شخصی دلاور نجفی حاجی پور

درد دل !
نویسنده : دلاور نجفی حاجی پور - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٤
 

علیرغم اینکه با خودم عهد کرده بودم تا دیگر نه سایتهای محیط زیستی را نگاه کنم و نه وبلاگهای دوستداران محیط زیست را بخوانم اما دلم نیامد و پشیمان شدم چون دیدم شاید تنها مدیر سازمان باشم یا حداقل در رده معاونت سازمان که گاه‌گداری که وقت پیدا کنم و فارغ از کارهای روزمره به این سایتها و وبلاگها سر می‌زنم و از طرفی دیگر هم خیلی از این عزیزان واقعاً دوستداران محیط زیست هستند واگر گاهی حتی غلو هم میکنند یا از سر درد است یا از سر مطرح شدن و هر دوی آن نیاز به پاسخ دارد و همچنین هورائی که معمولاً در قالب کامنت‌ها برای این عزیزان هم میرسد تامل‌برانگیز است و باز هم وبلاگ گردی در دنیای مجازی برای مدیران عصر ما همانند خرقه پوشیدن شاه عباس صفوی در بین مردم عصر خویش است (نخوانید عوام) دل را به دریا زدم و ساعاتی را با این سایتها و وبلاگها به سر بردم از خبرگزاریهای و پایگاههای خبری محیط زیست مثل سبز پرس و سبز نیوز، ایرن و ایسنابگیر تا وبلاگ خانمها جمشیدی، قاسمیان، موسوی، و آقایان ناصر کرمی و محمد درویش، سام خسروی و سرباز سرزمین، فصل سبز، زیستبان، همنهاد و خیلی‌های دیگر که نامشان در خاطرم نمانده است و اگر نظرم را بخواهم در سطری بیان کنم این است « آمیخته‌ای از واقعیت و دروغ، درد و بی‌دردی، سوختن و عقده‌گشایی» و «نان‌یابی و گاهی هم صرفاً کار حرفه‌ای» برخی از مطالب واقعیت‌های تلخی است که این روزها در حوزه محیط زیست در حال شکل‌گیری است و هنگام خواندن آن گاهی از خودم بدم می‌آید و آنجا که سرباز سرزمین که نمی‌دانم هم کیست برخی مطالب را بیان می‌کند و از برخی مسائل گلایه می‌کند و از نبود شورایعالی حفاظت محیط زیست می‌گوید در دلم او را تحسین می کنم و گاهی هم از دروغ‌های شاخداری تعجب می‌کنم که آنقدر تکرار شده‌اند که بیچاره خوانندگان هم به این باور رسیده‌اند که نکند پارک ملی کویر هر روز شاهد مانور نظامی سپاه است؟! به خدا قسم دروغ است هیچ نیروی نظامی حتی یک نفر در پارک ملی کویر وجود ندارد و به هیچ کس هم اجازه داده نشده است، هیچ مانوری هم تا کنون داخل آن انجام نشده است و یا عبور جاده از دل پارک ملی خجیر که در آتش‌نوشت برادر عزیز سام خسروی آمده است. والله این جاده منتفی شده است آن هم با دستور شخص مقام معظم رهبری. خواننده بیچاره که کذب بودن خبر را نمی‌داند پیغام میدهد چه درد آور؟!!!! ، روزگاری بدی را می گذرانیم .......روزگار غریبی است نازنین.....! و یا خانم جمشیدی که استاد فن احساس برانگیزی است ، «وجدان ما با پرنده‌ها در پریشان سوخت»، « محیط بانان دلسوز اخراج شدند»، «سازمان حفاظت محیط زیست مجری کشتار خاموش» خیلی مطالب ایشان قابل پاسخ نیست چرا که مامور است و معذور بیچاره آنانی که او را بانوی محیط زیست ایران میدانند! خدا کند بی‌حوصلگی لری کار دستم ندهد و گرنه آنچه را خواهم نوشت این خانم محترم را برای همیشه از وبلاگ نویسی پشیمان خواهم کرد.

خدا وکیلی از قلم الهه موسوی خوشم می‌آید . اگر چه گاهی رگه‌هایی از بی‌انصافی در نوشته هایش وجود دارد نمونه آن آخرین مطلب ایشان است که همه مسائل کشور را خطاب به مدیران محیط زیست کشور نوشته است از جمله واردات میوه و امنیت کشور و هم غم نان و پوشاک شتاء !!!

برخی نوشته‌ها از سردرد است و گاهی علمی  گاهی هم غیر کارشناسی . نوشته‌های محمد درویش از نوع اول آن است است گاهی دوست دارم بیشتر توضیح بدهد. معمولاً از نوشته‌هایش آدم چیزی یاد میگیرد و گاهی هم نوشته‌ها از سر بی‌دردی است . محیط زیست حوزه لوکسی است . پز دادن با آن خوب است! جهان‌پسند هم هست . اجازه بدهید مصداق این بخش را معرفی نکنم. برخی نوشته‌ها از سر عشق است شاید خیلی هم درد در آن نباشد. ناصر کرمی معمولاً در همین وادی سیر می‌کند . گاهی هم نوشته‌های محیط زیستی یک کار حرفه ای است . غمخوار در خبرگزاری ایسنا را باید از این دست آدمها دانست.

 البته در کار حرفه‌ای‌اش خبره است. خبر را به هر طریقی کشف می‌کند و معمولاً سعی می‌کند بیطرف بماند در دعوای سیاسی محیط‌زیستی‌ها! نان‌یابی و گاهی هم نان از دست داده‌ها نیز گاهی ما را مینوازند. سفره‌ای بوده است پهن که حالا نیست! دعوا دارد دیگر‌! اگر خودشان نمی‌نویسند، شاگردانشان که نمرده‌اند! مثل همین داستان یوزپلنگ بیچاره تا فلانی هست، همه چیز امن و امان است اما وقتی رفت دیگر یوزپلنگ نابود شد! جوری هم حرف می زنند که گویا سه هزار تا یوزپلنگ تحویل ما داده‌اند و حالا هفتاد تا مانده است !