وبلاگ شخصی دلاور نجفی حاجی پور

باز تعریفی از گذشته
نویسنده : دلاور نجفی حاجی پور - ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۱
 

آنچه می خواهم بنویسم، چیزی است که استنباط درونی من از آنانی است که طی یک دوره پر مشقت و سخت گاهی با هم سر و کله می زدیم ! خبرنگاران و رسانه های عرصه محیط زیست کشور . همان افراد دلسوزی که اگر چه گاهی موی دماغ می شدند اما دلسوز ترین افراد نسبت به محیط زیست کشور هستند و اگر قدرشان را ندانستم همین جا عذرخواهی می کنم . پیشاپیش از طنز آمیز بودن و یا گاهی صراحت لهجه پوزش می طلبم .

دکتر ناصر کرمی ، او تنها در عرصه محیط زیست فعال نیست . بهتر بگویم دانسته هایش در حوزه های دیگر هم از جمله فرهنگ و هنر هم کم نیست . اهل جنوب است . جنوب یعنی جنون !با جنون آدم همیشه از آسایشگاه روانی سر در نمی آورد ! گاهی انتهایش کوچه لیلی است ! کوچه لیلی ناصر ، ایران است . او لیلی را در سه رنگ می شناسد . قرمز و سفید و سبز . اگر چه لیلی سبزه را بیشتر دوست دارد اما به رو نمی آورد ! بگذریم ! از قدیمی ها خیلی حساب می برد . به همین خاطر ، هم خاطر جمع است و هم خاطرشان را مکدر نمی کند ! البته گاهی تلنگری می زنداما جوری که خیلی به کسی بر نخورد !گاهی هم عصبانی می شود و سوال می پرسد . سوالاتی که آدم شک می کند که که خدایا نکند ناصر هم لر باشد ! آهای !!! داری می بری یا می بازی ؟! البته هر جوابی که بشنود می گوید اشکالی ندارد ! و همین تنها عیب ناصر است ! ناصر خیلی زحمت می کشد اما ما فقط ایرن او را می بینیم . ایرن یعنی اینکه یکی پیدا شده است که کورش و گوزن زرد و چغازنبیل و مولانا و آن کو هنورد معروف و حتی یک رمان نویس خارجی را که حرفش به دردمان می خورد را ایران فرض کرده است ! بچه خوب بودن صفت بارز ناصر است . این بچه خوب از دو چیز هم بدش می آید : یکی نظریه زمین گرمائی و دیگری اینکه عده ای راه بیفتند و مرتب بگویند ما به مردم آموزش زیست محیطی دادیم و مردم هم فهمیدند و رعایت کردند ! اگر چه شعار سایت ناصر توسعه پایدار برای ایران زمین است اما هیچ وقت پاسارگاد را فدای سد سیوند نمی کند !

 مزگان جمشیدی ، خیلی دوست دارد که بگوید بی طرف است اما اگر تنها چند دقیقه با او صحبت کنی متوجه می شوی که موضع دارد . بیشتر باید او را بانوی سیاست آن هم از نوع آماتورش نامید تا بانوی محیط زیست ایران ! البته این بدان معنا نیست که محیط زیست را دوست ندارد و یا آن را نمی فهمد بلکه بسیار زیرکانه آن را در راستای تفکرات سیاسی خود بکار می گیرد . شاهد این مدعا روزنامه هائی است که به صورت زنجیره ای متولد می شوند و سر کار خانم جمشیدی در آنها قلم می زند و بقول خودشان سریعا هم فله ای بسته می شوند ! و جرم هیچ کدامشان هم محیط زیستی نیست ! بیشتر دوست دارد انتقاد کند تا نقشه راه بدهد . البته این نه تنها درد همه محیط زیستی نویس ها است ، بلکه تا حدودی مشکل همه ملت ایران هم هست ! همه مان فحش دادن را بهتر بلدیم . دروغ می گویم ؟ ! سه ثانیه پشت چراغ سبز بمانید و امتحان کنید ! البته در این وانفسای عدم توجه به محیط زیست ، بودن امثال خانم جمشیدی نعمتی است . یک روز به او گفتم برای رضای خدا بنویس ! گفت اگر نخواهم برای رضای خدا بنویسم چه کسی را باید ببینم ؟! من هم بلادرنگ گفتم جناب آقای یاسر انصاری ! یک عذر خواهی به ایشان بدهکارم که مربوط به یک کامنت بی ادبانه بود که امید وارم هم او و هم جناب آقای یاسر انصاری حلالم کنند .

علیرضا غمخوار , استاد تولید خبر به هر قیمتی ! با پرسه در در ادارات و نهاد ها تا تماس های تلفنی مکرر  ! اگر هیچکدام از اینها نشد , ترجمه هم بد نیست ! خوش تیپ و بالا بلند و خندان ! فکر نمی کنم غمخوار درتمام  عمرش حتی یک بار هم عصبانی شده باشد ! خیلی دوست دارد اخبارش از همه بهتر باشد خصوصا خبرنگاران زن ! واقعا علتش را نفهمیدم ! البته چون همه کاره ایسنا نیست , گاهی آنطور که می خواهد , نمی نویسد و گاهی هم آنطور که می نویسد , نمی خواهد !یک روز به او توصیه کردم ازدواج کند . یک جمله بیشتر نگفت : ولم کن بابا  !!! واقعا این چند سال با ما سر و سری نداشت . فقط فکر می کنم چند واحد انصاف پاس کرده بود ! البته آن هم با نمره ناپلئونی ! وقتی خبری را می شنود خیلی به آن شاخ و برگ می دهد ! گاهی من چند جمله بیشتر نمی گفتم اما فردای آن روز غمخوار دو صفحه مطلب نوشته بود ! درست شبیه یکی از دوستان من که با اینکه دو ماه بیشتر جبهه نبود اما خاطره گوئیش شش ماه طول می کشد ! گاهی که به کمبود خبر بر می خورد از حیات وحش آفریقا تا احتمال وجود زندگی در کره مریخ هم می نوشت ! راستش را بخواهید دلم برایش تنگ شده است ! (ادامه دارد ...)