مرد آزاد!

ناصر کرمی را برغم برخی اختلاف نظر ها دوست دارم ! اولا توهین نمی کند ثانیا منطقی است و ثالثا مهمتر از همه حرفش را هم میزند !جایگاهها خیلی برایش اهمیت ندارد. دیروز که دیدمش گفتم  شغل اصلیت چیست ؟ گفت نویسندگی را دوست دارم همچنین خبرنگاری و طبیعت را اما شغل واقعی ام تفریح است ! و توصیه ای که کرد : هیچ حرفی برای نزدن نیست !!! دو بیت از آخرین سروده ام تقدیم به او که از همه چیز آزاد است !     

در نگاهم رنگ شبنم می دهی

بوی عطر یاس و مریم می دهی

مثل پیچک های لرزان با نسیم

روی پرچین دلم  لم می دهی

/ 2 نظر / 11 بازدید
ناصر کرمی

جناب دکتر نجفی عزیز از لطف شما بسیار ممنونم. راستش را بخواهید تصور نمیکردم یک فسیل شناس اصالتا کوچ نشین اینقدر لطیف و پر احساس شعر بگوید!

فریبرز اورنگ

ملا دلاور عزیزم درفکرم که تذکره ای همانند چندان که افتاد ودانی برایت نگارش کنم تاهمانکه همولاتی من وتو به شاه عباس گفت.ژس علی الحساب داشته باش که: جدایی شوق دیدار تو و ، دل به تمنای تو وسته شو و روز تیه به رهت ، مندیره و جون به تو بسته آرمون منده به دل ، ایی تش سینه کی اخوسه ؟ تو چه کردی که چینو ، دیلق بی دی به مو وسته آرمون دارم یه شو ، پا تش و چاله ، تنگ یک بو چویل ، شر شر مشک و ، بدرا مه زه منه تنگ تو بخونی سی دلم ، زه بخت تار و ایی دل تنگ مو بگوم ، زه ایی زمونه ، که سی چه وام اکنه جنگ تو بگو ، زه دیری و دشمنی ، گویل هم رنگ مو بگوم ، زه جنگ پیرار ، میون چالنگ و هف لنگ تو بخون سی دل مو ، زه فتنه و زه ایی همه دنگ که جدا کرده منو تونه زه هم ، چی شیشه و سنگ