درد اول !

    تجربه چهار ساله ای که در حوزه محیط زیست کشور داشته ام و رویداد هائی که به وقوع پیوست من را بر آن داشت تا یک آسیب شناسی جدی از وضعیت محیط زیست کشورو علت افول آن بعمل آورم و به چرائی پاسخ  بگویم که یکی نوشته بود اگراسکندر فیروز هم بیاید ، کارساز نیست ! واقعا چرا ؟!

    درد اول !

   یک روزی نوشتم آفت امروز محیط زیست نویسی ! فانتزی نویسی و تبدیل این موضوع به یک کالای لوکس و کلاس آور ! است . عزیزی آن روز نوشت مشکل توئی که بر مدیریت محیط زیست کشور سایه انداخته ای ! خوب خدایا شکر . الان دیگر صورت مسئله از نگاه آن عزیز تغییر یافته است اما از نگاه من نه ! هنوز آن درد پابرجا است . هنوز هم دست پخت بسیاری از وبلاگ نویسان محیط زیست همان تولید کالای لوکس است . بگذارید به یک مصداق اشاره کنم . قرار است پلنگ بدهیم ببر بگیریم ! فکر میکنید پیرامون این موضوع مهم و البته یک آزمون علمی ، چند یادداشت ، نظریه علمی ، نتیجه تحقیقات گذشته ، دلایل رد و .... در وبلاگ ها خواهید یافت ؟! تقریبا هیچ جز مطالبی از خانم جمشیدی و آقای سام خسروی . ولی در مورد ماهی قرمز عید تا دلتان بخواهد مطلب هست ! این که بنویسیم تا برایمان هورا بکشند ، تنها محیط زیست را مثل سینمای مان می کند ! یعنی عده ای سطحی ساز  و عده ای با نگاه به کن و اسکار و .... ! فکر می کنید این همه نوشتید و نوشتند و نوشتیم چقدر به حال و روز محیط زیست کشورمان مفید بوده است ؟ به عنوان یک تصمیم گیر در سال های گذشته می گویم : هیچ ! اینکه جایزه مرحوم تقی ابتکار به چه کسی می رسد مهم نیست . مهم آن است که چقدر مهم بوده ایم . آیا این اهمیت امروز احساس می شود ؟ من می گویم نه ! چون هیچ نشانه ای از آن نمی بینم .

  

     

        

/ 5 نظر / 9 بازدید
اشکار

فکرش را نکن دلاور خان آب از سر چشمه گل آلوده همه هم دارند متوجه می شوند فحش دادن به جوادی و دلاور و ابتکار وووووو فایده نداره زیاد مشکل محیط زیست به فقر بر نمی گرده چون بیشتر متجاوزان به عرصه منابع طبیعی که عامل مهم تری نسبت به شکار از بابت نابودی گونه هاست، اشخاص با نفوذ و پولدار هستند. دلاور خان گاو یک گالش جنگل را بشتر تخریب می کند یا طرح های آنچنانی جنگلداری من در پایان نامه دکترای شخصی خواندم که در محدوده جنگل های البرز مرزی شمالی در حوزه نوشهر دو طرح جنگلدلری غیر قانونی وجود داره! بنظرت مسخره نیست این که دیگه یک وانت چوب نیست شب از جنگل خارج کنند برای همین است که من به شخص دلاور خان می گویم بی خیالش باید کار رو از پایین درست کرد اما مگر آقای دکتری که طرح های پولساز آمایش سرزمین!!! رو میگیره حاضره کار اساسی بکنه اگر هم کار بکنه فقط دشمن می تراشه عزیزم بی خیال این حرفها عید کجا می روید؟سواحل زیبای خلیج فارس(منظور همان دبی است) یا آنتالیا

داستان مدیریت در محیط زیست داستان خر و خرماست . نمی توان همه زا با هم داشت. آن زمان که شما بودید به استثنا ۲ سال آخر از شما دانش زیست محیطی انتظار داشتیم که ضعیف بود اما به جاش آخر سال ‍معاونت به گدایی نمی افتاد که برای یک طرح ۶ میلیونی بگه هیچی پول ندارم. اما عوضش ۱۰۰۰ پروانه شکار صادر نمی شد آن هم حتی در مناظق امن بعضی مناظق . یا حتی ۲۰ تا مشاور نداشتی که اگه کاری می کننپ به فکر فیلم درست کردن ازش هم باشند. چه بسا که داستان ببر هم چیزی جز فیلم درست کردن نباشه. همه صفات خوب تو یک مدیر محیط زیستی جمع نمی شه.

شنبه

رقص نوروزی در کاروانسرای خانات جشنی با نام پاس داشت آیین های نوروزی به مدت یک هفته در کاروانسرای خانات برگزار شد. دلیل این که خبر را پس از تموم شدن زمان نمایشگاه می نویسم فقط از ترس لغو مراسم بود تا چیز دیگر!! با توجه به مکان نمایشگاه که در منطقه جنوبی شهر تهران بود و قالب مردمی که به اونجا اومده بود ، از قشر پایین جامعه بودن و داشتند لحظات خوشی را تجربه می کردند ، اصلا دوست نداشتم ، خوشی اونها قطع بشه! نمایشگاه بیشتر از اونکه معرفی کننده آیین های نوروزی باشه ، به محلی برای معرفی رقص و پایکوبی اقوام ایرانی بود. (البته غیر از زمان افتتاح نمایشگاه) وقتی می دیدی که یک کارگر لر بعد از کار سخت روزانه در شهر قربت ، همشهری ها شو در همون شهر قربت در حال رقص می بینه و وقتی به اون اجازه می دهند که با اونها همراه بشه ، چقدر خستگی اون و تو با هم از بین می ره !! با توجه به 3 بار رفتن من به نمایشگاه ، رقص مردم عرب خوزستان با استقبال بیشتری مواجه شده بود و حتی قرار بود مراسم پایانی نمایشگاه هم توسط اعراب خون گرم برگزار بشه که متاسفانه به بهانه قطع برق مراسم اونها لغو شد. اشکال های برگزاری نمایشگاه به نظر من چند

اشکار

سال ببر بر جمیع شیردلان خجسته باد! سالی نو با وبلاگی متفاوت برای دلاور خان آرزومندیم

جهادگر خاموش

سلام دکتر جان خیلی دلم برای نوشته هات تنگ شده بود. لطفا این وبلاگ رو برای زنده نگهداشتن خاطرات اون چهار سال هم که شده زنده نگهدارید. اما این روزها یه چیزی رو فهمیدی؟ اون وقتها که خانم دکتر جوادی رئیس سازمان بود همین که انگشت توی دماغش میکرد همه روزنامه ها انتقاد میکردند ولی الحمدا... الان دیگه همه چیز ردیفه! آهو میدن به عرب ها به جاش باز شکاری تاریخ گذشته میگیرن میبرن تو خجیر رها میکنن. یه معاونت و منحل میکنن یه معاونت جدید ایجاد میکنن به خاطر اینکه یه نفر باید معاون باشه بعد از یه مدت میبینن موی دماغ شد اون معاون رو بیرون میکنن اون معاونت رو هم منحل میکنن دوباره میرن همون معاونت اولی رو که منحل کرده بودن ایجاد میکنن. تا دلت بخواد هم از مدیرهای دوره اصلاحات معاون و قائم مقام منتسب میکنن. ولی هیچ دقت کردی؟ هیچ کس هیچ انتقادی نداره! همه راضیند الحمدلله! همه خبرنگارها هم به این مدیریت به به و آفرین میگن. میدونی چرا؟ فکر کن! اگه گفتی؟